خدایا! چگونه زیستن را به من بیاموز چگونه مردن را خود خواهم آموخت
آنچه با سخاوت بدهی، به تو باز خواهد گشت
زان می که ز بوی او شوریده و سرمستم دریاب مرا ساقی والله که چنینستم ای ساقی مست من بنگر به شکست من ای جسته ز دست من دریاب کز آن دستم بستان قدح از دستم ای مست که من مستم
دلتنگم و دیدار تو درمان من است بی رنگ رخت زمانه زندان من است بر هیچ دلی مباد و بر هیچ تنی آنچ از غم هجران تو بر جان من است
حکایت جالبی ست که فراموش شدگان فراموش کنندگان را هرگز فراموش نمی کنند
بهم گفتی دوستت دارم سرم رو پایین انداختم و گفتم نظر لطفته سرم رو بالا آوردی و تو چشمام نگاه کردی و گفتی نظر لطفم نیست نظر دلمه
بهم گفتی دوستت دارم سرم رو پایین انداختم و گفتم نظر لطفته سرم رو بالا آوردی و تو چشمام نگاه کردی و گفتی نظر لطفم نیست نظر دلمه
در انتظار کسی باش که مایل باشد در زمانی که در ساده ترین لباس هستی تو را به دنیا نشان دهد
وقتی برگهای پاییزی رو زیر پاهات له می کنی یادت باشه همون برگها یه روزی بهت نفس می دادن
هرگاه خداوند تو را به لبه ی پرتگاه هدایت کرد به خدا اطمینان کن.چون یا تو را از پشت خواهد گرفت یا به تو پرواز کردن خواهد آموخت




